اي كاش ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ...
دلم مي خواد هر كي حرف دل خودشو بذاره. براي اينكه نظرتون تحت تاثير نظرات ديگران قرار نگيره تا كامل شدن نظرات، بقيه نظرات رو تاييد نمي كنم!!!
+
نوشته شده در یکشنبه 30 دی1386ساعت 23:10 توسط ماهی
|
سلام
دیروز ۵ دی اومدم مثل هر سال تو وبلاگم آپ مخصوصش را داشته باشم. ولی ضد حال خوردم اساسی
سیستم کانکت می شد بعد از ۲ دقیقه خود به خود قطع می شد. خیلی بد بود... حتی نشستم گریه کردم
داداش رضا (کوچانه) هم چون می دونست من حتما این کارو می کنم از اینکه نکرده بودم تعجب کرده بود راستش فکر نمی کردم کسی منتظر آپ ۵ دی من باشه . خوشحالم که داداش رضا یادشه که من هر سال ۵ دی چه کار می کردم. این کامنت ۵ دی داداش رضا
ماهی کوچولو سلام
آپ مخصوص 5 دی چرا نداری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
۵ دی گذشت و مطلبی که در نظر داشتم دیگه بماند...
دیروز مثل همه روزای دیگه به خاله سیمین مسیج (پیامک! ) زدم. ولی مال دیروز فرق داشت. فکر کنم تو بم بود. یعنی ۱۰۰ درصد تو بم بوده. آخه بعد زلزله دیگه تو کرمان زندگی می کنن. حالا فقط جواب خاله جونم رو تو آپ فردای ۵ دی می ذارم.
نگاهم یاد یاران کرده امروز
مرا سر در گریبان کرده امروز
غم و فریاد من از این و آن نیست
دلم یاد رفیقان کرده امروز
و هنوز جایشان خالیست و چه زود چهار سال گذشت.
به یاد سامان سعید سلمان حسین پروین خانواده قهرمانی و خانواده اشکانی


راستی یادم رفت بگم یه نفر به جمع خونواده ی خاله سیمین اینا اضافه شده
حالا عسل و علی یه آبجی کوچولوی ناز به اسم غزل دارن که سه ماهشه
غزلی که هیچ کدوم از عزیزانی رو که غصشونو تو دلمون گذاشتم و رفتن رو ندیده
فقط بعضی وقتا زل می زنه به قاب عکسای بزرگی که تو سرتاسر خونه از سعید و سلمان و سامان و بم قدیم و بم جدید هست...
+
نوشته شده در پنجشنبه 6 دی1386ساعت 7:44 توسط ماهی
|
+
نوشته شده در دوشنبه 3 دی1386ساعت 12:12 توسط ماهی