تبليغاتX
                  

Scroll images by bigoo.ws

کوچه باغ یادها
چاوه ریتم عازیز گیان

ديگه ي حوصله ي هيچيو ندارم!!!

مي خوام مثل همون اولا فقط خاطراتمو اينجا بنويسم.يادش بخير. اصلا اسم وبلاگ بخاطر همين كوچه باغ يادها اتنخاب شده بود( به انتخاب معصومه )

نميدونم كي اون وقتاي وبلاگمو يادشه. ولي من مثل همون وقتارو دوس دارم. پارسال زدم نصف بيشترشو پاك كردم. الان ميگم كاش پاك نمي كردم. سعي ميكنم كوتاه هم بنويسم. وبلاگ من به حالت دو سه سال پيشش برميگرده. اگه يه وقتايي حوصلم گرفت چيزي غير از خاطره مي نويسم. از وبلاگاي عشقولانه هم فوق العاده متنفرم!!! سعي ميكنم اين مورد هم تو نوشتنم تاثير نذاره! تمام سعيمو مي كنم.يه بار ساعت دو شب بود عكس دوتا ماهي كه همديگرو بوس ميكردن آپلود كرده بودم! همون لحظه داداش رضا كوچه باغ يادها رو تو ليست به روز شده ها ديده بود مچمو گرفته بود!!!! ولي اونوقتا عشقولي نبودم!همينجوري اون عكسو گذاشته بودم. دوس دارم اگه وبلاگ هم اگه عشقولانه بود يه چيزي مثل وبلاگ مينا باشه(يادش بخير) از خوندن وبلاگش لذت ميبردم. نوع نوشته هاي وبلاگ كوچانه رو هم خيلي دوس دارم.

پس ازين به بعد...

فعلا...

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت 9:36  توسط ماهی  | 

عشق را از ماهي قرمز تنگ سر سفر عيد اموختم  كه چه بي بهونه  هر لحظه بر اب بوسه ميزد واب او را نفهميد تا هنگامي ماهي قرمز مرد و بالاي اب امد ...انگاه اب تنگ ريخته شد ....
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 20:27  توسط ماهی 

چهار روز اول عيدمون كه فاميلاي بابام مهمونمون بودن كل سنندجو گشتن. بهشون خيلي خوش گذشت! عيد پارسال دوستايي كه داشتم معصومه نسيبه هنگامه و راحله بودن كه هر روز از همديگه خبر داشتيم. روزاي اولش با زهره رفته بوديم زنجان. نيمه ي دومش هم كه كلا يزد بوديم! عيد امسال اصلا مثل عيد پارسال خوش نگذشت عيد پارسال در طول عمرم بي نظير بود. عيد امسالم دوستايي كه داشتم، دوستاي هميشگيم معصومه و نسيبه بودن كه صبح از خواب پا ميشديم تا شب كه مي خوابيديم با هم در ارتباط بوديم ارتباط شديد داشتيم. موقعيتمون تو ايران رو مرتب به هم گزارش ميداديم! فاطمه و عبدالسلام هم كه از دوستامونن. ولي اين عيد خيلي بيشتر رابطه داشتيم. در طول روز كلا اسمس و آخر شب هم تلفني!

عيد امسال يه نفر ديگه هم لحظه به لحظه باهام بود، محمد كه اونم مثل معصومه اينا صبح تا ساعت 2-3 شب تلفن و اسمس!!! مامان مي گفت شما دوتا خسته نميشيد انقد به هم اسمس ميزنيد

عبدالسلام و خانومش فاطمه هم كه هرروز مي گفتن پاشيد بياييد بندر لنگه ولي زهره را نياريد! آخه روز اول عيد زنگ زد عيدو تبريك بگه زهره پيش مهمونمون بود رد داد، عبدالسلام هم از اون وقت هر وقت زهره بهش زنگ يا اسمس مي زنه، ميگه شما!؟!!!

12هم اومديم خونه. 13 بدر رفتيم مريوان پيش دايي اينام! ملت وسط داشتن مي رقصيدن،تو اون سر و صدا من رو چمنا بعد نهار 4 ساعت خوابيدم!!! باور كنيد بابام اينا به زور بيدارم كردن! مامان مريوان موند!!! بره مريوان ديگه بايد به زور بياريمش خونه من و زهره و بابام ساعت 10 رسيديم خونه. بعد فيلم بابام رفت خوابيد. من و زهره هم مي خواستيم بخوابيم كه عبدالسلام زنگ زد گفت تازه ازقشم برگشتيم! مجله نوروزي بچشون رو آورده بود با هم حل كنيم تا ساعت12 شب چهار تا آدم 35 و 33 و 21و 20 ساله عقلمونو گذاشتيم رو هم، نتونستيم پيك نوروزي يه بچه 9 ساله را حل كنيم بيشتر سوالاش دريايي بود! عبدالسلام گفت تقصير زينبه بايد بلد باشه! آخه من از كجا بدونم كدوم دوزيست هفت حرفي كه اولش س باشه چيه؟!! (جوابشو پيدا كرديد آخر؟؟!!)  منم گفتم تقصير بچه خودتونه كه رفته مسافرت روز اخر برگشته يادش افتاده تكليفاش مونده!( راستي فاطمه خانوم ،آقا عبدالسلام اسم بچتون چيه! جون زهره يادم رفته از پارسال!!)

وقتي قطع كردن زهره گفت به نظرت ديوونه نيستن كه از بندر لنگه زنگ زدن سنندج كه مجله نوروزي حل كنن و ما هم ديوونه نيستيم كه ميشينيم فكر مي كنيم!!( اينكه چيزي نيست، آقا عبدالسلام يادته يه بار جدول روزنامه حل مي كرديم! يا همين زمستون هوش رياضي!يادت بمونه از همه سوالا من فقط يكيشو اشتباه جواب دادم و تو فقط يكيشو درست جواب دادي)

خلاصه عيد رو با شيطونياي زياد گذرونديم. يه حالگيري ضد حالم توش داشتم ازش حرفي نميزنم

روز 14هم ساعت 10 شب معصومه اينا برگشتن سنندج.خيلي دلم براشون تنگ شده. محمد  هم رفته بندر عباس، هر روز ميگه فردا برميگردم يزد،ولي برنميگرده! پسر خوب من نميدونم داري اونجا چيكار ميكني؟ خب پاشو برو يزد سر خونه زندگيت!

اميدوارم همه‌ي مسافرا سالم و شاداب به شهرو خونشون برگردن

یه جزوه ی اصول تغذیه هم با خودم برده بودم تو ماشین همش دستم بود. زهره می گفت توروخدا برش دار از بس نخوندیش چروک شده

اينم از عيد 87

توجه داشته باشيد شعار بالا رو عوض كردم آ...

سال خوبي داشته باشي

 مسنجرمو به خاطر مامان نصب کردم آخه قراره از محمد وب بگیرم مامان ببینه

جمله پایینو معصومه اف گذاشته بود خوشم اومد:

رفاقت به معنی حضور در کنار فردی دیگر نیست بلکه به معنی حضور در درون اوست

+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 0:31  توسط ماهی  | 

 
Myspace Layouts, Myspace Graphics, Myspace Backgrounds, Codes

.:Script By ToolZ:.

ليست وبلاگهای به روز شده