تبليغاتX
                  

Scroll images by bigoo.ws

کوچه باغ یادها - روزنگار 1
چاوه ریتم عازیز گیان

روزا ميگذرن ديگه. درس و كار و مشغله هاي ذهني فرصت نميده زياد بيام نت. نميدونم اين چه كاري بود كه دفتر خاطراتمو اندداختم كنار و نوشتنمو منتقل كردم به سيستمم. تجربه‌ي قبليم برام درس عبرت نشد! كل سال 85 رو تو كامپيوترم نوشتم و بعضي جاهاشو تو وبلاگ. اونايي كه تو سيستم بود پريد. من همه‌ي فايلاي مربوط به خودمو تو درايو H ميذاشتم ولي يه روز اومدم ديدم اين درايو هيچي نداره نميدونم مشكلش چيه. اگه ميدونيد كمك كنيد. سيستم نشون ميده كه درايو پره و فضاي خالي نداره اما درايو رو كه باز ميكنم هيچي توش نيست غير از چيزايي كه بعد از محو شدن اطلاعاتم ذخيره كردم. الانم به غير چند تا ورد چيز ديگه ايي توش نيست ولي فضا هم نداره. اين يعني همه ي عكسا و فيلم ها و مهمتر از همه دفتر خاطراتم تو درايو هست ولي نحوه دستيابي بهش رو بلد نيستم. اينم بگم hidden نيستن. ولي همشون غيبشون زده. چند بارم ويندوز عوض كردم. كار با سيستم عامل داس رو هم بلدم ولي از وقتي ويندوز 98 رو پرونديم بلد نيستم برم تو محيطش. اگه اينم بلديد راهنمايي كنيد چون ممكنه ازين راه بتونم پوشه ي عكسا و دست نوشته هامو ببينم و احيانا برشون دارم.

براي درس خوندم با دوستم برنامه ريزي كردم دارم سعي ميكنم به برنامم عمل كنم.كل طول روزو تو دانشگاه هستم. وقتايي كه كلاس داريم تو دانشكده و بقيشم تو خوابگاه. دختر جماعت كه با هم جمع بشن هرچقدم تلاش كنن كه حرف نزنن بازم به يه نحوي سر صحبت باز ميشه!!! به خاطر همين با زهرا ميريم حياط خوابگاه درس ميخونيم. هوا هم كه خوبه. ارديبهشت كردستان هم كه ماشالله حرف نداره

معصومه رو هم كمتر ميبينم.(كمتر يعني هفته اي دوبار!!) اونم بشينه درسشو بخونه بهتره! حتي اعضاي خونوادمم نميبينم! مثلا امروز نه بابامو ديدم نه دوقلوهامونو!! ساعت 8 كه اومدم خونه فقط مامانم و مادربزرگمو ديدم. بعدش كه گرفتم خوابيدم نصفه شب پاشدم يه ذره از كارامو انجام بدم.مامان ميگه خوش خواب شدي ولي وقتايي كه اونا بيدارن من ميخوابم!وقتي خوابيدن من بيدار ميشم. بخاطر همين فكر ميكنن من خيلي ميخوابم!!! زهره بهم ميگي شدي عين جغد!!!  آخه فضاي آروم خونه رو ترجيح ميدم. شلوغي تمركز آدمو به هم ميزنه.

چند روز پيش يه كتابي بردم خوابگاه چاپ دهه‌ي 50 بود!! تابستون كه رفته بودم زنجان از تو كتابخونه ي بابام پيداش كردم. عجب كتاب پرطرفداري بودا نميدونستم!! وقتي بچه ها بعد 4 روز مي خواستن پسش بدن تعداد كسايي كه كتاب رو تو اون 4روز خوندن رو گفتن كلي تعجب كردم!! يعني اينا هر چند ساعت كتاب رو ميدادن به يكي ديگه!جالب اينجاس خودم هنوز نخوندمش. يعني فك ميكنم فعلا به دردم نميخوره وقت تلف كنيه!

 اين مدت خاطرات خاص خيلي زياد داشتم ولي كلي نوشتم چون اگه بخوام ريز بنويسم كمش ده صفحه ميشه

فعلا...

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 3:36  توسط ماهی  | 

 
Myspace Layouts, Myspace Graphics, Myspace Backgrounds, Codes

.:Script By ToolZ:.

ليست وبلاگهای به روز شده